سراسر سالهای نخست سدۀ بیست نظریه و روش روانکاوانۀ فروید توجه شدیدی برانگیخت روسیه از موج مباحث مربوط به فروید که اروپا و امریکا را درنوردیده بود مستثنی نبود. علاقۀ روسها به فروید با ظهور اتحاد جماهیر شوروی فروکش نکرد. ادبیات روانشناختی و فلسفیِ روسیه در نیمۀ دوم دهۀ 1920 شامل آثاری است در اثبات اینکه دعاوی روانکاوی درمقام نخستین و تنها تلاش برای برساختن نوعی روانشناسیِ حقیقتاً ابژکتیو و طبیعتگرایانه درستاند و روانکاوی در بنیادهای خود به بهترین شکل به لوازم مارکسیستیِ یک علم روانشناسی پاسخ میدهد. مدافعان این دیدگاه هستۀ روانشناختیِ فروید را با نگرش فلسفیِ متفاوت مارکس سازگار دانسته منطبق با ملزومات یک روانشناسی مارکسیستی ارزیابی میکردند. این موقعیت به مناقشۀ داغی دامن زد. بهسرعت ردیههای تندی از سوی مارکسیستهای دیگری که عقیده داشتند روانکاوی از منظر ابژکتیو ـ ماتریالیستی تماماً غیرقابلقبول است نوشته شد. دلایل مارکسیستیای طرح شد تا گسستهای بنیادین بین فروید و مارکس را نشان دهند. کتاب فرویدگرایی، نقدی مارکسیستی، به قلم ولوشینف یکی از اینگونه آثار است.